پنجشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۲

سلام دوستان

وبلاگ مشاهير، به سايت مشاهير دات نت (www.mashaheer.net) نقل مکان کرد از اين به بعد شما مي توانيد شرح زندگاني دانشمندان را در اين سايت بخوانيد. البته شايد به خاطر امتحانات وقت نوشتن رو نداشته باشم اما بعد از امتحانات پايان ترم (۲۰/۵/۲۰۰۳) دوباره شروع به نوشتن خواهم کرد.

اگر نظري و يا پيشنهادي براي آن سايت داريد لط�ا به ايميل من (king_of_sky283@yahoo.com) ب�رستيد.

با تشکر
ابراهيمي

شنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۲

شرح زندگاني صدر الدين عيني ۳

از او چند داستان کوتاه، اشعار و حکايتها و تمثيلهاي کوتاه در نشرياتتاجيکي و اوزبکيبه چاپ رسيده است. عيني که از تاريخ و �رهنگ تاجيکي و دانشهاي زمانه آگاه بود، خود را پيرو گورکي و علاقه مند به شيوه او معر�ي مي کرد، با اين حال چندين ويژه نوشت درباره دانشمندان و اديبان پيشين از قبيل �ردوسي، ابوعلي سينا، رودکي، سعدي، امير عليشير نوايي، بيدل و واص�ي از خود به يادگار گذاشت، مخصوصا سلسله مقالاتي درباب تاثير بيدل و بيدل گرايي در ادبيات تاجيکي به رشته تحرير در آورد. او دوستدار بزرگ موسيقي و دلبسته گونه هاي سنتي آن بود و درباب اين هنر چندين رساله آموزشي نوشت. در توصي� مناظر و چشم اندازها چهره و هيات و خلقيات قهرمانان آثار خود چيره دست بود، از اين حيث کارهاي وي را به آثار بالزاک مانند کرده اند، که انگلس درباره آن مي گ�ت:« از رهگذر آن آثار �رانسه را شناخنه است.»

عيثي تقريبا استاد و راهنماي همه اديبان تاجيک و بسياري از ادباي اوزبک در دوران پس از انقلاب بود، به طوري که او را نه تنها از خلال آثار خودش، که از طريق آثار ديگر اديبان تاجيک و اوزبک نيز ميتوان باز شناخت.

براي آشنايي با سبک نويسندگي عيني که نمونه نثر تاجيکي نيز هست، قطه اي از کتاپ يادداشتها را در اينجا مي آوريم:

آرزو مي کردم که کاري شده همه يان غم و کل�تها- هر چند يک چند دقيقه هم باشد- از يادم برآيد، من اندکي روي آسايش را ببينم و با خواهش اين آرزو، بيت زيرين يک غزل بيدل را - که پدرم در اينگونه موارد بسيار مي خواند- به ياد آوردم و با آواز پست حزين زمزمه کردن گر�تم:

اي �راموشي کجايي، تا به �ريادم رسي
باز اندوه دل غم پروم آمد به ياد.

در اين وقت، سرود ج�ترانان(۱) شنيده شده مرا به خود مشغول کرد. ج�ترانان ريان(۲) غمجدوان عادة در شبهاي تابستان در ساعت ده شب، گاو بسته، کار سر مي کردند و زمين را پيش از برآمدن ا�تاب دندانه و ماله کرده نمش را تماما در خودش نگاه مي داشتند و از خشکاندن پرتو آ�تاب ايمين مي کردند. در شبهاي دراز تيرماه باشد بعد از نيمه شب کار سرکرده پيش از طلوع آ�تاب کارشان را تمام مي نمودند. در اين گونه وقتها يگانه تسلي بخش آن ج�ترانان- که با مجبوريت زندگي خواب شيرين را ترک کرده در شب تار کار مي کردند- سرودخواني بود.

بيشترين دهقانان ريانهاي غجدان و وابکند سرودخوان و شش مقام دان بودند. آنها با وجود بي سوادي شش مقام از غزلهاي کلاسيکي از پدر و باباهاشان دهن به دهن آموخته بودند.


مرگ او در پانزده ام جولاي ۱۹۵۴، �را رسيد.

----------------------------------------------------------
(۱) ج�ترانان= کشاورزاني که با ج�ت گاو زمين را شخم مي زنند.
(۲) ريان= بخش، ناحيه.

جمعه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۲

شرح زندگاني صدر الدين عيني ۲

عيني در سال ۱۹۱۸ مرثيه اي در سوگ برادر مقتول خود سرود که از مهمترين اشعار تاجيک به شمار مي آيد، وي در انتهاي اين مرثيه سقوط رژيم حاکم را پيشگويي کرده است. عيني در �اصله ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۴ با مطبوعات همکاري داشت.

در حدود سال ۱۹۲۰ اثر منثور خود، جلادان بخارا را نوشت که براي نخستين با در سال ۱۹۲۲ در مجله انقلاب به زبان اوزبکي و سالها بعد يعني در سال ۱۹۳۵ به تاجيکي منتشر شد. تاثير داستانهاي کهن مانند طوطي نامه و چهار درويش در نثر و شيوه محاوره اين کتاب، که در قالب گ�تگو ميان جلادان امير بخارا انجام يا�ته، آشکار است.

عيني در مقالات خود دعاوي برخي از ترکان شوونيست را، که وجود تاجيکستان را به رسميت نمي شناختند، مورد انتقاد قرار داده است. او در کتاب مهم خود نمونه ادبيات تاجيک (۱۹۲۶) اثبات مي کند که تاجيکان صاحب �رهنگي غني و ادبياتي کهن هستند، اما هرگز به تعصبات تاجيکي گر�تار نيامد، و در عوض بر نظريه « دوستي ميان اقوام تاجيک و اوزبک » پاي مي �شرد.

عيني پس از نوشتن کتاب آينه سرگذشت تاجيک کم بغل، که در آن از زندگي مردم ساده تاجيک و تحولات دهه ۱۹۲۰ سخن مي راند، داستان غلامان(۱۹۳۴( را نوشت که در نويسندگي او مرحله اي کمالي به شمار مي رود.

همزمان با سالهاي جنگ جهاني دوم، در مطبوعات قلم مي زد و شعر مي سرود؛ که از آن ميان « قصيده جنگ و ض�ر » و « مارش انتقام » او شهرت يا�ته است. عيني در کار زندگينامه نويسي هم اهتمام داشت. زندگينامه هاي مکتب کهنه (۱۹۳۶) و مختصر ترجمه حال خودم (۱۹۴۰) روزگاري کودکي و زندگي در روستاها را تصوير مي کند. کتاب پرحجم و پر آوازه يادداشتها (۱۹۵۰تا ۱۹۵۴) که آخرين �عاليت ادبي او به شمار ميرود، برگيرنده نکته ها و گوشه هايي از مراحل مختل� زندگي او و حيات اجتماعي تاجيکان در روزگار نويسند و از زمره شاهکارهاي نويسندگي تاجيکي است. اين کتاب مهم و خطير از آثار نويسندگان پيشين زبان �ارسي مانند چهار مقاله عروضي، گلستان سعدي، بدايع الوقايع واص�ي، و نوادر الوقايع احمد دانش تاثير پذير�ته است. اين اثر بحق گنجينه اي است از زبان و �رهنگ مردم تاجيک که در آن ضرب المثلها، جکايتها، تعبيرات و گ�ته هاي عاميانه جابجا درج گرديده و بر شيريني زبان و حسن تاثير آن ا�زوده است. تا کنون به چندين زبان و از آن جمله �رانسوي ترجمه شده است.

ادامه دارد.....

شنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۲

شرح زندگاني صدرالدين عيني، بنيانگذار ادبيات تاجيک

صدرالدين عيني (۱۹۵۴- ۱۸۷۸) نامورترين چهره و در واقع بنيان گذار ادبيات و �رهنگ تاجيکستان از کساني است که ميان ادبيات پيش و پس از انقلاب اکتبر پيوند ايجاد کرده است. به دليل اهميتش در تاريخ و �رهنگ تاجيک او را به نام «استاد» يا «پدر» ملت تاجيک ميشناسند. وي نيمي از عمر را در عصر تحجر اميرسالاري بخارا پشت سرگذاشت و در نيمه دو حيات خود براي رهايي از عقب ماندگي �رهنگي و اقتصادي تلاشهاي بسياري از خود نشان داد.

عيني در ولايت بخارا ديده به جهان گشود. پدرش کشاورزي جزء بود که گاهي به صنعتگري نيز ميپرداخت، در عين حال در ادبيات و نويسندگي هم چيره دست بود. صدرالدين در يازده سالگي پدر خود را از داد، و هنگام تحصيل در مدارس بخارا، زندگي سختي را پشت سرگذاشت. او خواندن و سرودن شعر را وجهه همت قرار داد و عيني تخلص خود برگزيد.

مطالعه نوادر الوقايع احمد دانش، در روحيه وي تحولي شگر� پديد آورد و باورهاي پيشين او را متلاشي کرد. با خواندن روزنامه حبل المتين و چهره نما نگرش او نسبت به حکومت و ارکان سياسي آن زمان به کلي تغيير يا�ت. عيني بمانند بسياري از روشن�کران آن روزگار به «تجددگرايان» پيوست و حمايت خود را از گسترش تعليمات اعلام داشت. در سال ۱۹۱۶ امير بخارا وي را به سمت مدرس مدرسه «خيابان بخارا» برگزيد و گمان ميکرد با اين کار ميتواند او را از �عاليت �رهنگي و سياسي باز دارد. عيني به بهانه کسالت مزاج از قبول اين شغل سرباز زد و از بخارا بيرون ر�ت. در سال ۱۹۱۷ دستگير شد و در محکمه امير بدون محاکمه شکنجه شد و تا حد مرگ ضربات شلاق را تحمل کرد؛ تا اين که به کمک سربازان روس، » نجات يا�ت. در سال ۱۹۱۸ به سمرقند ر�ت و براي سقوط حکومت ارتجاعي امير بخارا کوشيد و در مسير تاسيس دولتي دموکراتيک از هيچ کوششي �رو گذار نکرد.

ادامه دارد ......

جمعه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۱

شرح زندگاني اميري �يروز کوهي


سيد کريم اميري �يروزکوهي شاعر و اديب نامي معاصر، به سال ۱۲۸۸ شمسي در �يروزکوه زاده شد. در ه�ت سالگي با پدرش به تهران ر�ت و همزمان با تحصيل در مدرسه به �راگر�تن ادب، منطق و �لس�ه، کلام، �قه و اصول پرداخت. اميري از همان آغاز به موسيقي و شعر و ادب علاقه داشت و سرانجام همين راه را برگزيد و در موسيقي و شعر به مرتبه والايي رسيد. وي، بعدها تخلص امير را اختيار کرد، از همان آغاز مريض حال بود و به قول خودش به پيري زودرس گر�تار آمد. اگر در شعر او شکوه از پيري بيشتر از ساير مظاهر حيات ديده ميشود، نتيجه همين شکستگي و بيماري دامنگير است. بيشتر اشعار او بعد از پنجاه سالگي سروده شده است. اميري در انجمنهاي ادبي سراسر کشور شناخته بود و با اغلب آنها ارتباط نزديک داشت. وي به سال ۱۳۶۳ در تهران درگذشت.


اميري از معتقدان و دوستداران شعر صائب تبريزي بود به همين دليل در اشعار وي تامل بسيار کرد و بر ديوان وي که خودش به چاپ رسانيد مقدمه م�صلي نوشت. سبک صائب را سبک اص�هاني مي نامند و با اصرار از به کار بردن ص�ت هندي- که ديگران براي اين سبک به کار ميبردند- اجتناب مي ورزيد. خود او هم بر شيوه صائب شعر مي گ�ت و همان نازک خياليها و مضمون آ�رينيهاي عصر صائب را به کار مي گر�ت وي در قالبهاي ديگر غير از غزل هم استاد بود. قصيده و ترکيب بند نيکو مي سرود. به ويژه مرثيه ها و اخوانيات او لط� و جاذبه ديگري داشت. بر غم غزل، در قصيده بيشتر شيوه خراساني داشت و برطريق خاقاني و ناصر خسرو و مسعود سعد و انوري مي ر�ت. از تازه هاي طبع او منظومه <i>اي خواب</i> است که به صورت دوبيتي پيوسته در سال ۱۳۴۸ سروده است در شعر او شکوه از زندگي و گلايه از روزگار بسيار از ناپايداري زمانه، از ناکاميهاي �ردي و رنج و دردهاي شاعرانه براي خواننده بسيار مي گويد. مويه او بر سرگذشت آدم خاکي نهاد و گذران بودن جهان است که سزاوار دلبستگي و درنگ نيست.


....همان
شديم خاک Ùˆ بود عالم خراب همان                  Ù…دار خاک همان، رهگذار آب همان
زبعد اين همه خوبان Ø®Ù�ته در دل خاک               Ú†Ú¯ÙˆÙ†Ù‡ ماه همانست Ùˆ Ø¢Ù�تاب همان؟
هزار عاشق ناکام رÙ�ت Ùˆ هست هنوز               صÙ�اي باغ همان، لطÙ� ماهتاب همان
ز ابلهيست Ú©Ù‡ عمر دوباره خواهد خلق              Ú©Ù‡ شيب عمر همان باشد Ùˆ شباب همان


سوختن و ساختن
از آن Ú†Ùˆ شمع سحر، در زوال خويشتنم            Ú©Ù‡ هم Ùˆ بال کسان، هم وبال خويشتنم
زدست غير Ú†Ù‡ جاي شکايتست مرا                 Ú©Ù‡ همچو سايه خود پايمال خويشتنم
زسال Ùˆ ماه عزيزان خبر Ú†Ù‡ مي پرسي            مرا Ú©Ù‡ بي خبر از ماه Ùˆ سال خويشتنم
چنان گداخت خيالم Ú©Ù‡ غير اشکي چند             Ù†Ù…اند Ù�رق دگر با خيال خويشتنم
بدين Ù�سردگي آغوش گرم Ú¯Ù„ Ú†Ù‡ کنم             Ø¨Ø±ÙˆÙ† مباد سر از زير بال خويشتنم
کمال نقص من از اين بس Ú©Ù‡ همچو آتش تيز     هميشه در پي نقص کمال خويشتنم
امير سوختم از بهر ديگران Ùˆ نسوخت               Ú†Ùˆ شمع سوخته جان دل به جان خويشتنم  

جمعه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۱

شرح زندگاني شمس کسمايي

شمس کسمايي که به سال ۱۲۶۲ ه. ش. در يزد زاده شد بود، پس از ازدواج به همراه همسرش، که تاجر چاي بود، به عشق آباد روسيه (مرکز ترکمنستان کنوني) ر�ت. وي پس از چهار سال اقامت و به دنبال ورشکستگي شوهرش در سال ۱۲۹۷ ه.ش به همراه همسر و دو �رزندش (ص�ا و اکبر) به ايران بازگشت و در تبريز، که مقارن آن سالها مرکز جنب و جوش �کري و سياسي بود، ساکن گرديد. از همان آغاز به گروه نويسندگان نشريه تجدد به ميانداري تقي ر�عت پيوست و در تحرکات اجتماعي و انقلابي آذربايجان مشارکت �عال داشت. در همين زمان پسرش، که نقاش چيره دستي بود و با چند زبان آشنايي داشت، در مبارزات جنگل کشته شد. ابولاقاسم لاهوتي در شعري با عنوان عمر گل به دلداري مادر داغدار شتا�ت و خطاب به شمس سرود:
در �راق گل خو اي بلبل
نه �غان برکش و نه زاري کن
صبر بنما و بردباري کن
مکن آش�ته موي چون سنبل

شمس زني روشن�کر و آزادي خواه و مستقل بود. زبان روسي و �ارسي ميدانست، در آذربايجان ترکي هم آموخت. پس از کشته شدن ر�عت و روي کار آمدن رضاشاه، جمع مبارزان آذربايجان پراکنده شدند. همسر شمس به سال ۱۳۰۷ش در گذشت. او با تنها دخترش ص�ا به يزد ر�ت و بعد از آن که با شخص ديگري به نام محمدحسين رشتيان ازدواج کرد، زندگي خود و خانواده اش را به تهران منتقل کرد. سالهاي پاياني عمر او در تهران به گوشه نشيني گذشت، با اين حال خانه اش محل ر�ت و آمد روشن�کران بود تا اين که در سال ۱۳۴۰ ه.ش در گذشت. از اشعار او مقدار کمي باقي مانده است.

از شمس کسمايي در شهريور ماه ۱۲۹۹ش در مجله آزاديستان قطعه شعري با پاره هايي �ارغ از قيد تسوي و قا�يه بندي معمول پيشينيان منتشر شد که تقليد گونه اي از اشعار اروپايي بود و جزو نخستين نمونه هاي تجدد در شعر �ارسي به شمار مي آيد. اينک بخشهايي از آن قطعه:

پرورش طبيعت
ز بسياري آتش مهر و ناز و نوازش
از اين شدت گرمي و روشنايي و تابش
گلستان �کرم
خراب و پريشان شد ا�سوس
چو گلهاي ا�سرده ا�کار بکرم
ص�ا و طراوت زک� داده گشتند مايوس

بلي، پاي بر دامن و سر به زانو نشينم
که چون نيم وحشي گر�تار يک سرزمينم
نه ياري خيرم
نه نيروي شرم
نه تير و نه تيغم بود، نيست دندان تيزم
نه پاي گريزم
از اين روي در دست همجنس خود در �شارم
ز دنيا و از سلک دنياپرستان کنارم
برآنم که از دامن مادر مهربان سر برآرم

شرح زندگانی ابوالقاسم لاهوتی ۲

تا اين که در آغاز سال ۱۳۴۰ ه.ق به ش�اعت مخبرالسلطنه �رمان�رماي تبريز به ايران بازگشت و با همان درجه سابق وارد ژاندارمري آذربايجان شد. لاهوتي در راس ژاندارمري تبريز رشادتها از خود نشان داد و با کمک انقلابيون تبريز را گر�ـت, اما پس از شکست عمليات آنها, نا گزيز به شوروي گريخت و تا پايان عمر خود در تاجکستان در سمتهاي آموزگاري دبستان, عضویت در حزب کمونیست, ریاست آکادمی علوم تاجکستان و وزارت معار� به سر برد تا این که سرانجام به سال ۱۳۳۶ شمسی در مسکو در گذشت.

نخستین اشعار لاهوتی در روزنامه مشهور آن عصر حبل المتین و ایران نو به چاپ رسید, اما اشعار سالهای آخر عمرش در روزنامه آواز تاجیک طبع و منتشر می شد.

دیوان لاهوتی مجموعه ای است از قطعه و غزل و مقداری تنصی� و ترانه ، که عموماً با زبانی ساده و روان سروده شده است. زبان شعرهای اجتماعی او اغلب حماسی و خشن و �اقد تصویرهای شعری است. از نظر مسلکی برروی هم او را باید شاعری مادی و معتقد به نارکسیسم قلمداد کرد که شعر خود را سلاحی میدانست برای تحقق آرمانهای طبقه کارگر.

شعر لاهوتی از نظر ساخت و قالب یکسره از نوآوریهای شبه نیمایی خالی نیست. برای مثال شعر سنگر خونین او که ترجمه یکی از شعرهای ویکتور هوگوست. به صورت شکسته در سال ۱۳۰۲ شمسی در مسکو سروده است.
رزم آوران سنگر خونین شدند اسیر
با کودکی دلیر
به سن دوازده
- آن جا بدی تو هم؟
ـ بله
با این دلاوران
- پس ما کنیم جسم ترا
هم نشان به تیر
تا آن که نوبت تو رسد
منتظر بمان

به اعتبار باید لاهوتی را نخستین کسی دانست که پیش از نیما شعر نیمایی با قالب شکسته و غیر عروضی سروده است.
لاهوتی هرگز به کار شعر و شاعری به معنای هنری و بسیط آن دل نداد و بیشتر روزگارش به مشاغل سیاسی و نظامی گذشت. با این حال در �رهنگ و اندیشه قوم تاجیک اثر مثبتی برجای گذاشت، تا آن جا که هم اکنون در تاجیکستان به عنوان یک چهره ادبی و انقلابی نا و احترام او پس از گذشت چندین دهه پایدار مانده است. اهمیت او در سیر شعر �ارسی بیشتر به دلیل سنت شکنی ها و نوگراییهایی است که پیشتر یا همزمان با نیما یوشیج در شعر خویش آشکار کرده است.

نمونه ای از شعر او:
دهد جان
غیرتم می کشد این گونه که پروانه دهد جان
سوزد و خوش بود الحق که چه مردانه دهد جان

ای خوش آن عاشق صادق که به میدان محبت
غرق خون گردد و در دامن جانانه دهد جان

در گه دوست بود خانه آزادی و امید
زنده آن است که در خدمت این خانه دهد جان

گر خزان حمله کند بنده آن بلبل مستم
که جدایی نکند از گل و در لانه دهد جان

شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۱

شرح زندگاني ابوالقاسم الهامي (لاهوتي)

لاهوتي شاعر و مبارزي ايراني بود که بخش مهمي از زندگي پرحادثه او در تبعيد گذشت. سالهاي در استانبول و روزگاري در اتحاد شوروي (سابق). مرگ او هم سرانجام به سال ۱۳۳۶ شمسي در مسکو ات�اق ا�تاد. نام او ابوالقاسم الهامي بود و تخلص شعري اش لاهوتي, اصلش از کرمانشاه و سال ولادتش ۱۳۰۵ قمري ميباشد. پدرش کشاورزي ساده اما اهل شعر و ادب و مردي آزادي خواه بود.

ابوالقاسم در دامان خانواده با ادبيات و شعر و محيط ادبي کرمانشاه آشنا گرديد. بضاعت مالي پدر براي تحصيل او ک�ايت نمي کرد. بنابراين با کمک مالي يکي از آشنايان پدر به تهران ر�ت و در همان ايام که کمتر از هجده سال داشت, نخستين غزل وي با لحني سرشار از شور و آزادي خواهي در روزنامه حبل المتين کلکته انتشار يا�ت و نام او بر سر زبانها انداخت. لاهوتي در انقلاب مشروطيت در ص� �دائيان آزادي قرار گر�ت. اندکي بعد وارد ژاندارمري شد, که در آن زمان زير نظر سوئديها اداره ميشد. رئيس ژاندارمري قم بود که بر اثر يک سوءت�اهم ميانه اش با سوئديها به هم خورد و به جرم اقدام به خرابکاري محکوم به اعدام شد, ولي او به خاک عثماني گريخت و چندي در آن جا با دشواري و پريشاني روزگار گذشت.

در اين دوره از زندگاني, به کار بردن شعر �کاهي و طنزآميز را به عنوان حربه اي براي مبارزات اجتماعي از ميرزا علي اکبر طاهرزاده مشهور به صابر آموخت. لاهوتي پس از آن که سه سال در استانبول زيست به کرمانشاه بازگشت. در دو سال آغاز جنگ جهاني اول, روزنامه بيستون را در زادگاه خود منتشر کرد. بعد از شکست قواي اروپا مرکزي دوباره به ترکيه ر�ت,

ادامه دارد.....